محمد تقي جعفري
133
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در تقرير معنى توكل ، حكايت آن زاهد كه توكل را امتحان مىكرد و از اسباب منقطع شد و از شهر بيرون آمد از شوارع دور و در بن كوهى مهجور سر بر سر سنگى نهاد وگفت توكل كردم بر سبب سازى ورزاقى تو و از اسباب منقطع شدم ببينم سبب توكل را ( ( 2401 ) ) آن يكى زاهد شنيد از مصطفى كه يقين آيد به جان رزق از خدا ( ( 2402 ) ) گر تو خواهى ور نخواهى رزق تو پيش تو آيد دوان از عشق تو ( ( 2403 ) ) از براى امتحان اين مرد رفت در بيابان نزد كوهى خفت تفت ( ( 2404 ) ) كه ببينم رزق چون آيد به من تا قوى گردد مرا در رزق ظن ( ( 2405 ) ) كاروانى راه گم كرد وكشيد سوى كوه آن ممتحن را خفته ديد ( ( 2406 ) ) گفت اين مرد آن طرف چون است عور در بيابان از ره و از شهر دور ( ( 2407 ) ) اى عجب مرده است يا زنده است او مىنترسد هيچ از گرگ وعدو ( ( 2408 ) ) آمدند و دست بر وى مىزدند قاصدا چيزى نگفت آن ارجمند ( ( 2409 ) ) هم نجنبيد ونجنبانيد سر وا نكرد از امتحان هيچ او بصر ( ( 2410 ) ) پس بگفتند اين ضعيف بىمراد از مجاعت سكته اندر وى فتاد ( ( 2411 ) ) نان بياوردند و در ديگى طعام تا بريزندش به حلقوم و به كام ( ( 2412 ) ) پس به قاصد مرد دندان سخت كرد تا بداند صدق آن ميعاد مرد ( ( 2413 ) ) رحمشان آمد كه او بس بىنواست وز مجاعت هالك مرگ وفناست ( ( 2414 ) ) كارد آوردند وقوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشكافتند ( ( 2415 ) ) ريختند اندر دهانش شوربا مىفشردند اندر آن نان پاره ها ( ( 2416 ) ) گفت اى دل گرچه خود تن مىزنى راز مىدانىّ ونازى مىكنى ( ( 2417 ) ) گفت دل دانم ، به قاصد مىكنم رازق است الله بر جان وتنم ( ( 2418 ) ) امتحان زين بيشتر خود چون بود رزق سوى صابران خود مىرود تا بدانى وز توكَّل نگذرى حرص آوردن چه باشد ؟ از خرى